EN
ورود به سایت
گفتگو با تیم پیج

تیم متولد انگلستان است و در هفده‌سالگی خانه را ترک کرد تا از راه زمینی به آسیا و استرالیا سفر کند. زمانی‌که تنها هجده سال داشت، سازمان توسعۀ بین‌المللی ایالات‌متحده (USAID) او را به لائوس فرستاد که ازقضا دچار کودتا شده بود. او و مارتین استوارت فاکس، هم‌خانه و همکارش، از اقامتگاهشان خارج شدند. او دست به قلم می‌شد و تیم عکس می‌گرفت. راندن موتور سیکلت برعهدۀ تیم بود. در مسیرشان به تایلند داستان و عکس‌هایی را گِردآوری و طی چهار روز گزارش ویژه‌ای آماده کردند برای پاداش این گزارش به آنها مأموریتِ ویتنام را پیشنهاد کردند. اوایل سال 1965 زمانی‌که سربازان آمریکایی هنوز از راه نرسیده بودند، این مأموریت برای جوانی نوزده‌ساله از شهر کِنت تحقق یک رؤیا بود.

تیم توانست در طول جنگ ویتنام شهرتی برای خود دست‌وپا کند. او هم‌اکنون در شهر بریسبین استرالیا زندگی می‌کند.پیج در سال ۱۹۶۲ انگلستان را ترک کرد و به شکل زمینی به مناطقی چون اروپا، پاکستان، هند، برمه، تایلند و لائوس سفر نمود. او در کشور لائوس به شغل عکاسی برای آژانس‌های خبری UPI و AFP روی آورد.عکس‌های انحصاری او از کودتا در لائوس برای آژانس خبری UPI، جایگاه پیج را ارتقا داده و سبب دریافت یک موقعیت دفتری در آژانس خبری در شهر هوشی‌مینه ویتنام شد.او همچنین به‌عنوان یک عکاس خبری آزاد در دهه‌ی ۶۰ میلادی در ویتنام و کامبوج حضور یافت  تیم پیج موفق به پوشش خبری جنگ شش‌روزه در خاورمیانه نیز بوده است.ازآنجایی‌که تیم در اوایل دهه‌ی ۶۰ میلادی در چند قدمی مرگ قرار گرفت، دیدش به زندگی تغییر کرده  این اتفاق سبب شد تا او به عکاسی از مناطقی روی آورد که سایر خبرنگاران هرگز جرات آن را نداشته‌اند

او در تعریف این اتفاق می‌گوید:

((من مرده بودم. من وارد یک تونل سیاه و عاری از هر چیزی شدم. هیچ نوری در انتهای این تونل دیده نمی‌شد. بااین‌حال این صحنه به نظر ترسناک نمی‌آمد. من احساس خوبی داشتم؛ اما به دنیا برگشتم و در آن موقع نیز احساس رهایی از همه‌چیز را به دست آوردم. این یک طلوع دوباره بود. آزادی در آن لحظه رخ داد.او هم‌اکنون کار عکاسی جنگ انجام نمی‌دهد. او استاد دانشگاه گریفیث در رشته‌ی عکاس خبرنگاری است.))

 

1.      چگونه و از کی به عکاسی جنگ مشغول شدید؟

در فوریه‌1965 طی مأموریتی سه‌ماهه UPI مرا به سایگون ویتنام فرستاد؛ اما از آن مأموریت کنار گذاشته شدم و بلافاصله به‌صورت مستقل شروع به‌کار کردم و عکس‌هایم را به  AP، TIME، LIFE و Paris Match فروختم.

2.      فیلمی دربارۀ زندگی‌تان و چگونگی شروع عکاسی جنگ در ویتنام را دیده‌ام و نمی‌دانم چقدر صحت دارد؛ اما همیشه مشتاق بودم بدانم آیا واقعاً از کار در مناطق جنگی لذت می‌برید؟

نمی‌دانم اصلاً می‌شود از کار در مناطق جنگی لذت برد یا نه؛ ولی قطعاً به کاری افتخار می‌کنم که در ویتنام انجام دادم. باور دارم که عکس جنگی خوب، عکس ضدجنگ است و از برخی عکس‌هایی استفاده می‌شد که در تظاهرات ضدجنگ می‌گرفتیم. زمانی سانسور وجود نداشت و واژگان و عکس‌های خلق‌شده در ویتنام تفکر عمومی را تغییر می‌داد و این تفکر عمومی بود که دولت آمریکا را مجبور کرد از ویتنام خارج شود. حالا که رسانه‌ها «پای ثابت» شده است، بر خروجی آن‌ها نظارت می‌شود و مخاطرات به اوج خود رسیده است. دیگر هیچ احترامی برای خبرنگاران و عکاسانی وجود ندارد که در مناطق جنگی فعالیت می‌کنند. باوجود آدم‌ربایی‌ها و گردن‌زدن‌ها و تمامی خطرها آن‌ها سعی می‌کنند داستان را از تمامی جوانب روایت کنند.

3.      هرگز برای حضور در خط‌مقدم آموزش دیده‌اید؟ اگر پاسختان مثبت است، لطفاً بگویید چگونه بوده و برای‌تان سودی داشته است یا خیر؟

زمانی که مشغول به این کار شدم، هیچ‌گونه آموزشی وجود نداشت؛ اما درحال‌حاضر دوره‌های بسیار خوبی وجود دارد و افرادی آن را برگزار می‌کنند که سال‌ها تجربۀ حضور در میدان جنگ را دارند.

4.      تابه‌حال در بحبوحۀ درگیری‌ها ترسیده‌اید؟

خیلی پیش آمده که ترسیده باشم. از این می‌ترسیدم از وضعیت‌هایی که در آن‌ها به‌سختی گیر افتاده‌ام، نتوانم جان سالم به‌دربرم؛ زمانی‌ ترسیده بودم که روی قایق گارد ساحلی بودم و جت‌های آمریکایی نُه بار آن را بمباران کرده بود؛ زمانی ترسیده بودم ‌که خلبان بالگرد مرا در مکان اشتباهی پیاده کرده بود؛ حتی وقتی به محل فرودی رسیدم که در وسط درگیری بود، از پیاده‌شدن می‌ترسیدم. باوجوداین ترس در این وضعیت‌ها خوب است؛ زیرا سبب می‌شود گوش‌به‌زنگ باشید و غریزۀ بقایتان به‌کار بیفتد.

5.      زمانی‌که گلوله توپ و تفنگ از هرسو به سمتتان می‌آید، چگونه می‌فهمید برای حفاظت از خودتان باید چه کار بکنید؟

ما عکاس‌ها معمولاً زمانی‌ به‌هوا می‌پریم که همه سر خود را می‌دزدند؛ اما هیچ عکسی ارزش کشته‌شدن ندارد. به‌همین‌دلیل اگر اوضاع به‌هم بریزد، به دستوراتی عمل می‌کنیم که سربازها می‌دهند.

6.      از کجا می‌فهمید در آن لحظه باید عکاسی کنید یا پناه بگیرید؟

غرایز بهترین ابزاری است که در مناطق جنگی به‌کمک انسان می‌آید. همۀ ما داستان‌های افرادی را شنیده‌ایم که چطور ازروی احساس دست به‌کاری زده‌اند که جانشان را نجات داده است. اگر دربارۀ موضوعی احساس خوبی داشتید، غریزۀ خود را دنبال کنید. توجه‌نکردن به آن برعهدۀ خودتان است.

7.      تاکنون بر سر این دوراهی قرار گرفته‌اید که باید از عکس‌گرفتن دست بکشید و به کسی کمک کنید؟ تصمیم شما در آن لحظه چه بوده است؟

فکر می‌کنم همه با چنین لحظاتی رو‌به‌رو شده‌ایم. در درجۀ اول فردی نوع‌دوست هستم و دلیل حضورم در این مناطق روایت داستان آن مردم است: مردمی که در اوضاعی گرفتار می‌شوند که نمی‌توانند در آن تغییری ایجاد کنند. در آنجا برای عکاسی حضور دارم؛ ولی اگر وضعیتی پیش بیاید که کسی به‌کمک نیاز داشته باشد و بتوانم کمک کنم، حتماً این کار را می‌کنم.

8.      تابه‌حال در موقعیتی قرار گرفته‌اید که مجبور شوید دوربین را زمین بگذارید و برای حفاظت از خود یا همکارتان دست به اسلحه شوید؟

بله، پیش آمده است. به ما حملۀ شدیدی شده بود و به من گفته بودند اگر اتفاقی ‌افتاد، باید دست به اسلحه شوم. یک نفر را دیدم که سمتم آمد و شروع به شلیک کرد. آن لحظه تصور‌کردنی نبود، یا من باید زنده می‌ماندم یا او!

9.      تاکنون مجبور بوده‌اید برای زنده‌ماندن و کار در یک منطقۀ جنگی از خودتان خلاقیت نشان دهید؟ اگر پاسختان مثبت است، چطور بوده است؟

اگر منظورتان این است که برای زنده‌ماندن و بقا باید خلاقانه عمل می‌کردم، بله این چنین بود. زمانی‌که در UPI موقعیتم را از دست دادم، باید تصمیم می‌گرفتم کارم را به‌صورت مستقل و آزاد ادامه دهم یا خیر. در دهۀ 1960 عکاسی به‌صورت مستقل مقولۀ تازه‌ای بود و بیشتر افراد در روزنامه‌ها یا سرویس‌های خبری شغل دائم داشتند؛ بنابراین دل را به دریا زدم و تصمیم گرفتم در سایگون بمانم. پوشش خبری جنگ را شروع کردم و امیدوار بودم کسی عکس‌هایم را بخرد.

10.  تاآنجاکه می‌دانم شما بسیاری از جنگ‌ها و درگیری‌ها را پوشش داده‌اید. سؤال من این است که چگونه بین زندگی فردی و حرفه‌ای خود توازن ایجاد می‌کنید؟

این توازن به‌راحتی به‌دست نمی‌آید؛ ولی داشتن همسری فهیم و پشتیبان واقعاً کمک‌کننده است. این حرفه به روابط بسیاری از افراد لطمه زده است.

11.  تاکنون به بازنشستگی فکر کرده‌اید؟

الآن در سن بازنشستگی هستم. درحقیقت در 65‌سالگی به افغانستان رفتم؛ ولی سن فقط حالتی ذهنی است و نه طول مدت زندگی.

12.  اگر روزی تصمیم بگیرید که دوربین را برای همیشه کنار بگذارید، چه کاری را شروع خواهید کرد؟

هرگز این اتفاق نمی‌افتد!



United States Agency for International Development

 United Press International

 

عضویت در خبرنامه
   درباره ما       تماس با ما       اخبار و رخدادها       خرید مجله       آگهی       اشتراک        
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت فصلنامه عکاسی محفوظ می باشد .
طراحی سایت : ایران طراح